کرده ام
ا گر دوستا نی که از این وبلاگ دیدن می کنند وبلاگشــان را می د ا نند برایم بنویسند
ممنـون می شوم .![]()
« باد که هوهو می کند
از مدرسه که بر می گردم.
غروب می شود.
از پله ها تا کنار اجاق شب می شوم .
مادرم ـ گردسوز ـ بر بر تاقچـه می سوزد .
پدرم فانوس است
تاریکی حیاط را جابجا می کند
من مشق می نویسم :« دهقان فدا کار »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من از اسبها روسری نمی بندند خوشم می آید
صفورا موهای بلند تا کمرش را رقص می کند
خانه می چرخد من رقص نمی کنم
مریم بانو قبرستان را در آغوش گرفته
آفتاب روی برفها ی دور
سرما خورده
پرتقال را به یاد من می آورد خوشم می آید .
شاعر:علی نجفی