وحدتــی گر بشـــد اندر برره حرف ما باز مکرر نوشد
کاش جز نای بگـــور برره شعر از جای دگر در نوشد
کاش وقتی که قرار است وپریم احدی هم به خطا در نوشد
عمر صد ساله چو بر ماست رواست غیر ما عمر به کس سر نوشد
این کیانوش که هی غر وزنه گلیم از پاش فراتر نوشد *
پاچه خواری که طریقی است ملیح جز به ما بر احدی در نوشد
چشم ما موقع گفتار دروغ چون نظام این ور آن ور نوشد
ده ما ارزونی بید ای جیگر ! نان و بنزین دو برابر نوشد
عشق تاختم بود بر لیلون نعره از شیر نری در نوشد
چای سیلان و آب انگور همه با نخود آب برابر نوشد
کاش آن تنها الاغ برره کره می ماند ودگر خر نوشد
کته سرجوخهء مادر مرده کله اش چاکر یاور نوشد
رستم ار اخم سحر ناز بدید ابدا" دست به خنجر نوشد
شهر تا شهر سحر نازان است بر شما شام سیه سر نوشد
کاش در صحنهء شطرنج زمان این چنین باخت میسر نوشد »
* پایش از گلیمش درازتر نشود ( از کنایات معکوس برره )
« بگوری »