چقدر مرده ام وزنده گشتـــــــه ام ،بخـدا چقـــدر خستــه ایــن چـار فصــل تکــرارم
زچشم زلزله خیزت به آسمان ســوگند ! ببیـن ترک زده سقـف دو چشــم بیمـارم!
دل جنوبی من بی تو گر چه یخ زده است به یمـن سیلی ات اما همیشــه تبــدارم
نصیحتم مکن ای آفتــاب روشـن عشـــق از آن دو چشم قشنگت که چشم بردارم
بگیر دست مرا ، خسته ام زاهل زمیــــن بــــبر برای همیشــه به خاک بسپـــــارم
« آزاد ـ کاعباسی » ـ شوش دانیال