سلام
بعد از این همه مدت و از پشت این سلام های نگفته ی تلنبار شده ،
آمده ام و حالا تنها چیزی که می توانم بگویم فقط سلام است .پس سلام ، سلام ، سلام .
تأخیری که داشتم نه از سرتنبلی بود نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتم اتفاقاً برعکس قرار بود که بیام و پست بذارم و بهار را به شماعزیزان بهار دوست تبریک بگم .
اگر چه بهار آن است که دل
بگوید نه آنکه تقویم بگوید
هر چند که تقویم دل من و خانواده ام امسال بهاری نبود و وحشیانه ترین زمستان را همچنان با خود
دارد .دایی عزیزم ، از حوض کوچکی بیــرون پرید به اسـم زندگـی
ظرفش آن قدر کوچک و ظرفیتش آن قدر بزرگ شده بود که به امیــد بهشـت و رسیـدن به معبـود رفت و داغ دل مـــا را جهنمی گذاشت .یادش گرامی و روحش شاد
« از خشکسالی خاک
تا خراش آسمان
هیچ نمی دانم
شاهکار من / کشف توست
که قدمتی هزار ساله داری
تا نمک گیرم شوی
مهتاب / مهتاب
بر مزارت وزیده ام
مزاری که برایم معبد نمی شود
به اعتبار کدامین بهشت مرده ای
مرگ که حرف تازه ای ندارد
دلم از دستی می لرزد
که هزار بار
ناتمام
از شانه ام فرو افتاده است
. »
* * * * * * * * *
در پی این اشک ها و استرس های بی امان پوپک گلدره هم شناسنامه دوم گرفت ، رویای شیرین دریا رفت ، هدهد باغ صبا ترک ما کرد وبه منزل جدیدش نقل مکان کرد
.منزل نو مبارک
« پوپک جان »« تو رفتی از کنارم دوباره مثل باران
و خیسی نگاهم
همیشه عاشقت ماند
. »* * * * * * * * *