تبليغاتX
بانوی شیشه ای
اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


                           

     

 

ط¹آ¯ط¸â€‍ ط·آ¨ط¸â€،ط·آ²ط·آ§ط·آ¯

خواهر ها و برادر های خوبم

دوستتان دارم ولی وقت ندارم 

شرمنده

دفعه بعد که آمدم جبران میکنم 

محبت های شما را و به همه

شماسر میزنم باز هم ممنون

از لطف همه شما

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط ..:: آیدا ::..

               

سلام

 *قبل از هر چیز فرا رسیدن کریسمس را به تمام هم وطنان عزیز مسیحی خودم تبریک میگم و سال

 خوب و خوشی را برای آنان آرزو می کنم         (برای من هم دعا کنید تا زود تر از دست این مریضی نجات پیدا کنم ).

توی این چند روزه همش سرو کارم با دارو و قرص و کپسول و...بوده ولی من هم بیکار ننشستم و مبارزه کردم و یک سری کار های عقب افتاده رو انجام دادم و تازه یک عالمه مطالب جدید خوندم

(چند تا شعر خیلی قوی و یک داستان کوتاه فوق العاده ) ولی چون هنوز احوالاتم مساعد نیست بعدا"براتون هم شعر ها رو مینویسم هم داستانو ،اگر زنده بودم البته  

در ضمن از همه برادر ها و خواهر های خوبم  که من را با نظراتشون شرمنده می کنند کمال تشکر را دارم

و براشون همیشه کلبه هایی گرم و چراغهایی روشن رو آرزو دارم .

 

و اما این شعر رو که از یک خانم تبریزی است ولی اسمش رو فراموش کردم  (تازگی ها الزایمر گرفتم )بخونید خالی از لطف نیست :

« چه فرق می کند

                         وسوسه

سیب

                  یا

حوا

    برای کسی که

                        آدم نیست .

 

  




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط ..:: آیدا ::..