دیـدی به دروغ دوری و دوسـتیـت مــا را به ندیدن هــــم عـادت دادنـد
گر که میدانستی
چه زمستانیم از سر بگذشته است (که نگذشته هنوز )
وچه سرمائیم از سرداب سینهء تنگ
استخوان می شکند در تن
بیشتر در من می پائیدی
و آسمان را پائین
و آفتابت را پائین تر می آوردی
و ابرهایت ـــ این خوکان مزرعهء سبز فلک ـــ را
آتش اندر پیه گرده می افکندی
و آبهایت را
شعله جای یخ در رگها می غلتاندی
. . .
استخوانم نی توخالی توفانها
شاهرگهایم
نی لبکهائی بر لبهای اشباح
سرم ، این خالی خاموش
قصر متروکه نفرینی ارواح
دلم ـــ این کاسهء خون ـــ این خون یخزدهء جادو ـــ در پستو ـــ
(بشکنی !
بشکنی !
بشکنی ! ای دلم ! ای سرد تهی از او )
دیر شد . . .
شب قطبی ، آنک ، آمد
آمد ، شب بد . . .
ای تب ، ای تابستان ، ای گرم بلند ، ای سوزان
در من این حجرهء یخ ـــ
من نمی گویم سالی ، یک لحظه ، بمان !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برابر آینه ات می گذارم
تا از تو ابدیتی
بسازم .
دلم می گفت :«هرگز عاشقت نیست» ولی دست دلم را گریه رو کرد »
![]()
« از خاک به سمت آسمان پر زده ام از دایــــره زمـــــــــــان جلوتـــر زده ام
بگذار بگویند که دیوانه شـــــده است دیری است که من به سیم آخر زده ام »
زیباترینی
وقتی حواست هست٬
فقط زیبایی
حالا بگو :
« حواست هست »
« دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است . »
ببخشید من این شعر رابدون اینکه داخل گیومه قرار بدهم نوشتم چون شعرهایی که داخل گیومه هستندنقل قول است
من با تو برای تو که باشم خوبم تو چون که خودت همیشه خوبی خوبی »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کرده ام
ا گر دوستا نی که از این وبلاگ دیدن می کنند وبلاگشــان را می د ا نند برایم بنویسند
ممنـون می شوم .![]()
« باد که هوهو می کند
از مدرسه که بر می گردم.
غروب می شود.
از پله ها تا کنار اجاق شب می شوم .
مادرم ـ گردسوز ـ بر بر تاقچـه می سوزد .
پدرم فانوس است
تاریکی حیاط را جابجا می کند
من مشق می نویسم :« دهقان فدا کار »
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من از اسبها روسری نمی بندند خوشم می آید
صفورا موهای بلند تا کمرش را رقص می کند
خانه می چرخد من رقص نمی کنم
مریم بانو قبرستان را در آغوش گرفته
آفتاب روی برفها ی دور
سرما خورده
پرتقال را به یاد من می آورد خوشم می آید .
شاعر:علی نجفی
وهر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی بر گشت بگذاریم
بیبینیم آسمان هر جا همین رنگ است