در ساعتی که هول مـکرر داشت.................دیوارهای خانه ترک برداشت
ممنوع بود رد شدن، اما زن................در دست حکم رد شو و بگذر داشت
حسی لبالب از شعب و وحشت.................حسی شگفت و دلهره آور داشت
در قلب او یک جوانــه گنــدم بود .............. یک سینه آرزوی معطــر داشـت
هر چه ستـاره مست شد و رقصید..........شب را صدای شادی و دف برداشـت
صد صف فرشته سجده به کودک کرد..........آن لحظه عرش حالت دیگر داشت
@@@@
(شصت و سه سال بعـد) همان کودک..............یک روز صبح که از در داشت
می رفت سمت کوچه،زمین نالید...............(از آنچه روز فاجعه در سر داشت)
@@@@
بانگ اذان شنیده شد از مسجد............مردی برای دفعه آخر داشت......
@@@@
:«پاشو غریبه!»
:«کیست؟»
:«منم!»
:(یعنی:
اصرار بر هر آنچه مقدر داشت)
:«قد قامت الصلوه»
:«نه وقتش نیست !»
(در سجده،ضربه حالت بهتر داشت)
:«سبحان رب....»
(و وقت مناسب شد
این سجده حکم وقت مقرر داشت)
:«فزت و رب ......»
(کعبه به خود لرزید
دیوارهای کوفه ترک برداشت)
از: مهدی زارعی
روز پدر مبارک

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط آیدا
|
ای وای بر اسیری کز یاد رفــتـه باشد 
در دام مانــده باشد صیــاد رفتــه باشد 
دیشب صدای تیشه از بیســــتون نیامد 
گویی به خواب شیرین فرهادرفته باشد 
من به زمان نمی رسم و زمان به من . 
فراموش شده تر از آنم که بخواهم در دنیای شما اساعه ادب کنم فقط چون دوست داشتن مرا به انسان بودن تشویق می کند، میتوانم بیایم و هراز چند گاهی با شما سروران حرف ازهنر و شعر و درد و ... بزنم . 
باز هم مثل آن موقع ها که پشت زنبیل مادربزرگ قایم می شدم و همیشه با ترس و هراس سلام یادم می رفت، یادم رفت سلام بدهم، 
سلام. 


گرفتاربودن در دنیای امروزحرف تازه ای نیست نمی خواهم خاطر شماعزیزان را خط خطی کنم و روحتان را جراحی و با گفتن حرفهایی مثل گرفتار بودم، نشد و ... غبیتم را توجیح کنم. 
پس به امید اینکه از این به بعد بتوانم در کنار شما به انسانیت نزدیک تر شوم.
در پستوهای دلهای شما همیشه شادی باشد و امید.
چشم به راه آن روز با شکوه، با امید ،جاده های خوبی را نگاه می کنم . 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
سلام
بعد از این همه مدت و از پشت این سلام های نگفته ی تلنبار شده ،
آمده ام و حالا تنها چیزی که می توانم بگویم فقط سلام است .
پس سلام ، سلام ، سلام .
تأخیری که داشتم نه از سرتنبلی بود نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتم اتفاقاً برعکس قرار بود که بیام و پست بذارم و بهار را به شماعزیزان بهار دوست تبریک بگم .
اگر چه بهار آن است که دل
بگوید نه آنکه تقویم بگوید
هر چند که تقویم دل من و خانواده ام امسال بهاری نبود و وحشیانه ترین زمستان را همچنان با خود
دارد .
دایی عزیزم ، از حوض کوچکی بیــرون پرید به اسـم زندگـی
ظرفش آن قدر کوچک و ظرفیتش آن قدر بزرگ شده بود که به امیــد بهشـت و رسیـدن به معبـود رفت و داغ دل مـــا را جهنمی گذاشت .
یادش گرامی و روحش شاد
« از خشکسالی خاک
تا خراش آسمان
هیچ نمی دانم
شاهکار من / کشف توست
که قدمتی هزار ساله داری
تا نمک گیرم شوی
مهتاب / مهتاب
بر مزارت وزیده ام
مزاری که برایم معبد نمی شود
به اعتبار کدامین بهشت مرده ای
مرگ که حرف تازه ای ندارد
دلم از دستی می لرزد
که هزار بار
ناتمام
از شانه ام فرو افتاده است
. »
* * * * * * * * *
در پی این اشک ها و استرس های بی امان پوپک گلدره هم شناسنامه دوم گرفت ، رویای شیرین دریا رفت ، هدهد باغ صبا ترک ما کرد وبه منزل جدیدش نقل مکان کرد
.
منزل نو مبارک
« پوپک جان »
« تو رفتی از کنارم دوباره مثل باران
و خیسی نگاهم
همیشه عاشقت ماند
. »
* * * * * * * * *
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط آیدا
|



خواهر ها و برادر های خوبم
دوستتان دارم ولی وقت ندارم
شرمنده
دفعه بعد که آمدم جبران میکنم
محبت های شما را و به همه
شماسر میزنم باز هم ممنون
از لطف همه شما 
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
سلام
سلام به همه عزیزانی که به این وبلاگ سر می زنند .
سلام به همه کسانی که با نظراتشون من را در جریان خوب و بد کارهایم می گذارند .
راستش من از وقتی که وبلاگ درست کردم تا حالا هیچوقت درد دل نکرده بودم ولی حالا دیگه وضع فرق
کرده ، اولا" : من به شدت مریض و سرماخوردگی نفسم را گرفته. 

دوما": از دست خودم خیلی عصبانی ام چون خیلی تنبل شـــدم چه در مورد وبلاگ و چه در مـورد کتاب
خواندن و .... 

آخرین بار دو هفته پیش یک کتاب خوندم به اسم « جادو » که نویسنده اش فریده گلبو بود و آن را به
دوستاران کتاب توصیه می کنم ....... من باید بروم بعدا" بیشتر می نویسم .
دوست دار شما :آیدا 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن
« اسپنوزا »
« می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد »
آمین 
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
وقتی سهراب سپهری میگه چشمها را باید شست جور دیگر باید دید منظورش این چشمها هست هافهمیدی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط آیدا
|

هموطن سلام , دوشنبه 18 مهر 1384
یکی از بزرگترین سیاستمداران کشور هند و یکی از بازماندگان مهاتماگاندی. قرار است فیلمی به کارگردانی جاگموهان موندرا ساخته شود به نام "سونیا".
منظور از نقش تاریخی این نیست که بازیگری مثل مونیکا بلوچی حتما نقش کلئوپاترا یا ژندارک را بازی کند. خیلی از شخصیتهای معاصر هم هستند که در زمان خودشان آدمهای مطرحی بودند و نامشان در حافظه تاریخی ملتها ثبت شد.
یکی از اینها خانم سونیا گاندی است. یکی از بزرگترین سیاستمداران کشور هند و یکی از بازماندگان مهاتماگاندی. قرار است فیلمی به کارگردانی جاگموهان موندرا ساخته شود به نام "سونیا". بهترین بازیگری که برای ایفای این نقش مهم انتخاب شده کسی نیست جز مونیکا بلوچی.
ایتالیایی بودن این بازیگر بسیار مطرح، میتواند یک امتیاز برای او محسوب شود، چرا که سونیا گاندی سالها در ایتالیا زندگی کرد و خیلی از مخالفانش او را به همین دلیل مورد حمله قرار میدادند. فیلم "سونیا" براساس کتابی از خاطرات سونیا گاندی نوشته رشید کیدوای ساخته میشود. 3 کشوری که در تولید این فیلم مشارکت دارند عبارتند از ایتالیا، هند و انگلستان.
سونیا گاندی در یکی از بحرانیترین شرایط تاریخی به قدرت رسید و این موقعیت، واکنشهای زیادی را میان هندوهای افراطی به وجود آورد. این شخصیت مطرح، هم مورد ستایش مردم هند است و هم مورد انتقاد بسیاری از گروههای دیگر این کشور هنوز مشخص نیست که چه کسانی قرار است نقشهای دیگر این فیلم را بازی کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط آیدا
|

مرجع : سینمای ما
آفتاب: پوپک گلدره ،بازیگر سینما و تلویزیون همچنان در کما به سر می برد. این بازیگر جوان که یک ماه پیش در تصادف رانندگی بعد از جنگل سیسنگان در جاده شمال به اغما فرورفته ،تغییری در وضعیت جسمانی اش حاصل نشده است .
پوپک گلدره همچنان در بخش ICU بیمارستان مهر است. این بازیگر جوان در کارنامه هنری خود جایزه بهترین بازیگر زن را برای فیلم موج مرده دارد . وی همچنین در سریال تلویزیونی دنیای شیرین دریا ایفای نقش کرده ، فعالیت های تئاتری وی شامل زمستان 66 و شکارگاه ممنوع می شود .
خانواده پوپك گلدره از كم توجهي مسوولين سينمايي و تلويزيوني كشور نسبت به وضعيت اين بازيگر انتقاد كردند. مادر گلدره ضمن تشكر از رسانهها و مطبوعات كه در اين مدت جوياي سلامتي فرزند وي بوده اند گفت: در مدتي كه دخترم در بيمارستان بستري شده است، عزيزاني همچون آقاي جعفري جلوه زحمت كشيدند به اين بيمارستان آمدند و از نزديك جوياي حال دخترم شدند و حتي آقاي جعفري جلوه ضمن ابراز ناراحتي از اين حادثه دستوراتي دادند و به مسئولان بيمارستان مهر گفتند هر كاري كه از دستشان برميآيد، براي بدست آوردن سلامتي دوباره پوپك انجام بدهند اما از آن به بعد بابت مخارج بيمارستان، مسوولان هيچ كمكي به ما نكردهاند.
وي با بيان اين مطلب كه من و پدر پوپك كارمند هستيم و بيمه ما هم با اين بيمارستان قرارداد ندارد، افزود: فقط روزي پانصد هزار تومان بابت اتاق ICU به حساب ما گذاشته ميشود و ما قادر به پرداخت آن نخواهيم بود. بيمارستان هم به ما اين اجازه را نداده است كه دخترم را به جاي ديگري منتقل كنيم. قصد گدايي نداريم، ولي انتظار داريم با توجه به فعاليتهاي هنري كه دخترم در سينما و تلويزيون داشته است، حداقل مسئولان ما را همراهي كنند. مسئولان بيمارستان به ما گفتهاند اگر بتوانيد معرفي نامهاي از صدا و سيما بگيريد كه ما آن را به پرونده دخترتان اضافه كنيم، كمك بزرگي براي شما خواهد بود، ولي متأسفانه تاكنون قادر به دريافت اين نامه هم نشدهايم.
شنیدن این مطالب از زبان خانواده یكی از بازیگران جوان سینما خیلی ناراحتكننده است. امیدواریم تا دیر نشده و زمان باقی است به این گلایهها و درخواستها رسیدگی شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
استفاده ابزاری از زن!
مرجع : هم وطن
آفتاب: اینطور به نظر میرسد که آنجلینا جولی بشدت از رقیب خود پیل شکست خورده و در رقابت با دختری جوان و محبوب میدان را خالی کرده است.
مجله "ملازم شوالیه" جسیکاپیل را جذابترین زن زنده دنیا خواند.
تصویر این هنرپیشه که در ماه نوامبر بر روی جلد این مجله قرار داشت براحتی توانست جایگاه آنجلیا جولی که برای مدتها در جایگاه جذابترینها نشسته بود را تصاحب کند.
پیل 23 ساله فعالیت خود را در سنین نوجوانی با حضور در سریال تلویزیونی "بهشت هفتم" آغاز کرد و پس از آن در فیلم "شهر الیزابت" حضور یافت. و در اوایل امسال بازی در فیلم "سرقت" را با موفقیت پشت سر گذاشت.
دیوید گرانگر سردبیر مجله ملازم شوالیه گفت: "اینطور به نظر میرسد که آنجلیا جولی بشدت از رقیب خود پیل شکست خورده و در رقابت با دختری جوان و محبوب میدان را خالی کرده است. اکنون زمان درخشش جسیکا بیل فرا رسیده و مسنترها باید بدانند که در این رقابت سخت شانس کمی برای پیروزی دارند."
این مجله جذابترین زنهای هنرپیشه از ردههای سنی مختلف را اینگونه برگزیده است: گانگ لی هنرپیشه ژاپنی 39 ساله؛ شارونه استون 47 ساله؛ رنه رسو 51 ساله گارنر میگوید: "من معتقد هستم زنان باید بدون توجه به سنشان تحسین شوند زیرا جوانی به سرعت از بین میرود ولی محبوبیت همچنان باقی میماند."
برای دریافت اطلاعات در مورد چگونگی انتخاب این هنرپیشگان بازدید از سایت http://www.esquire.com را به شما توصیه میکنیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط آیدا
|

آفتاب: «يك شب» اولين تجربهي كارگرداني نيكي كريمي ، در ادامه حضور بينالمللي اش در جشنواره فيلم بانكوك تايلند به نمايش درميآيد.
در اين فيلم بلند سينمايي هانيه توسلي به ايفاء نقش ميپردازد و قصهي آن دربارهي دختري است كه مجبور ميشود يك شب را بيرون از خانه بگذراند. اين فيلم تاكنون در جشنوارههاي كن،مونيخ، هند،ونكور، مونترال، بلژيك،لندن،توكيو،تسالونيكي،اوكراين و سوريه به نمايش درميآيد و درخواهد آمد.
«يك شب» از اول ژانويه اكران بينالمللي خود را از كشور فرانسه آغاز ميكند و در ايران بعد از اكران «يك تكه نان» به نمايش در خواهد آمد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
« کاش خانی به جهان سر نوشد غیر ما خان دگر بر نوشد
وحدتــی گر بشـــد اندر برره حرف ما باز مکرر نوشد
کاش جز نای بگـــور برره شعر از جای دگر در نوشد
کاش وقتی که قرار است وپریم احدی هم به خطا در نوشد
عمر صد ساله چو بر ماست رواست غیر ما عمر به کس سر نوشد
این کیانوش که هی غر وزنه گلیم از پاش فراتر نوشد *
پاچه خواری که طریقی است ملیح جز به ما بر احدی در نوشد
چشم ما موقع گفتار دروغ چون نظام این ور آن ور نوشد
ده ما ارزونی بید ای جیگر ! نان و بنزین دو برابر نوشد
عشق تاختم بود بر لیلون نعره از شیر نری در نوشد
چای سیلان و آب انگور همه با نخود آب برابر نوشد
کاش آن تنها الاغ برره کره می ماند ودگر خر نوشد
کته سرجوخهء مادر مرده کله اش چاکر یاور نوشد
رستم ار اخم سحر ناز بدید ابدا" دست به خنجر نوشد
شهر تا شهر سحر نازان است بر شما شام سیه سر نوشد
کاش در صحنهء شطرنج زمان این چنین باخت میسر نوشد »
* پایش از گلیمش درازتر نشود ( از کنایات معکوس برره )
« بگوری »
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
به جرم اینکه زتو چشـم بر نمــــــی دارم همیشــــه همنفس این طناب واین دارم
چقدر مرده ام وزنده گشتـــــــه ام ،بخـدا چقـــدر خستــه ایــن چـار فصــل تکــرارم
زچشم زلزله خیزت به آسمان ســوگند ! ببیـن ترک زده سقـف دو چشــم بیمـارم!
دل جنوبی من بی تو گر چه یخ زده است به یمـن سیلی ات اما همیشــه تبــدارم
نصیحتم مکن ای آفتــاب روشـن عشـــق از آن دو چشم قشنگت که چشم بردارم
بگیر دست مرا ، خسته ام زاهل زمیــــن بــــبر برای همیشــه به خاک بسپـــــارم
« آزاد ـ کاعباسی » ـ شوش دانیال
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
نفرین به پرنده ها که یـادت دادنــد چون قاصدکی به دست بادت دادند
دیـدی به دروغ دوری و دوسـتیـت مــا را به ندیدن هــــم عـادت دادنـد
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
زندگی آبتنی کردن
در حوضچه اکنون است
رختها را بکنیم
آب در یک قدمی است .
بانوی شیشه ای 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
ای تب ، ای تابستان ! ـــ ای فصل بلند دلخواه
گر که میدانستی
چه زمستانیم از سر بگذشته است (که نگذشته هنوز )
وچه سرمائیم از سرداب سینهء تنگ
استخوان می شکند در تن
بیشتر در من می پائیدی
و آسمان را پائین
و آفتابت را پائین تر می آوردی
و ابرهایت ـــ این خوکان مزرعهء سبز فلک ـــ را
آتش اندر پیه گرده می افکندی
و آبهایت را
شعله جای یخ در رگها می غلتاندی
. . .
استخوانم نی توخالی توفانها
شاهرگهایم
نی لبکهائی بر لبهای اشباح
سرم ، این خالی خاموش
قصر متروکه نفرینی ارواح
دلم ـــ این کاسهء خون ـــ این خون یخزدهء جادو ـــ در پستو ـــ
(بشکنی !
بشکنی !
بشکنی ! ای دلم ! ای سرد تهی از او )
دیر شد . . .
شب قطبی ، آنک ، آمد
آمد ، شب بد . . .
ای تب ، ای تابستان ، ای گرم بلند ، ای سوزان
در من این حجرهء یخ ـــ
من نمی گویم سالی ، یک لحظه ، بمان !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
آینه ای
برابر آینه ات می گذارم
تا از تو ابدیتی
بسازم .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
« شبـــــــــی غم با دل من گفتــگو کرد مــرا با چشـمهـایت روبــــرو کرد
دلم می گفت :«هرگز عاشقت نیست» ولی دست دلم را گریه رو کرد »

« از خاک به سمت آسمان پر زده ام از دایــــره زمـــــــــــان جلوتـــر زده ام
بگذار بگویند که دیوانه شـــــده است دیری است که من به سیم آخر زده ام »
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
« وقتی حواست نیست٬
زیباترینی
وقتی حواست هست٬
فقط زیبایی
حالا بگو :
« حواست هست »
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
« دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است . »
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط آیدا
|
شعرهایی که در پایین آمده از یک شاعر نیشابوری است که متأ سفانه آدرس وبلاگشان را فرا موش
کرده ام
ا گر دوستا نی که از این وبلاگ دیدن می کنند وبلاگشــان را می د ا نند برایم بنویسند
ممنـون می شوم .
« باد که هوهو می کند
از مدرسه که بر می گردم.
غروب می شود.
از پله ها تا کنار اجاق شب می شوم .
مادرم ـ گردسوز ـ بر بر تاقچـه می سوزد .
پدرم فانوس است
تاریکی حیاط را جابجا می کند
من مشق می نویسم :« دهقان فدا کار »

















من از اسبها روسری نمی بندند خوشم می آید
صفورا موهای بلند تا کمرش را رقص می کند
خانه می چرخد من رقص نمی کنم
مریم بانو قبرستان را در آغوش گرفته
آفتاب روی برفها ی دور
سرما خورده
پرتقال را به یاد من می آورد خوشم می آید .
شاعر:علی نجفی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط آیدا
|
من اینجا بس دلم تنگ است
وهر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی بر گشت بگذاریم
بیبینیم آسمان هر جا همین رنگ است
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط آیدا
|